تبليغاتX
السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)


السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)

منوی اصلی
نويسندگان
آرشیو
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
پاسخ به دعاي خرافات دردين اسلام توسط اسلام ستيزان

یکی دیگر از بحثهایی که اسلامستیزان مطرح میکنند دو آیه از قرآن است که به زمین و آسمان اعمالی را نسبت میدهد که مخصوص موجودات زنده است:

 

قرآن در آیه 72 سوره احزاب از داده شدن امانت به آسمان و زمین و عدم قبول آنها و همچنین در آیه 4 سوره زلزال از شهادت زمین در روز قیامت سخن میگوید؛ مگر چنین چیزی ممکن است؟

   بدبختانه معاندین باز هم به نفع خود به تفسیر پرداخته اند. این که آسمان و زمین را به زبان آوریم، برای ما انسانها (البته تا این لحظه!) محال میباشد، ولی آیا برای خدا هم محال است؟ آیا اگر ما چیزی را درک نکنیم دال بر عدم آن است؟(هر چند در پایین شواهدی هم بر این امر میاورم.)

 بلی، هر چیز از دید قرآن ذکر خدا میگوید، ولی ما نمیتوانیم متوجه بشویم.(اسراء:44) ما با دستیافته های امروزی مؤیدهایی هم بر این ادعا داریم. برای مثال شهادت آب، نشان میدهد که حتی مولکولهای آب نیز حس دارند.

 

واکنش مولکول آب به واژۀ عدل

 

   در مورد شهادت زمین در روز قیامت هم، علم ثابت کرده است که زمین و اشیاء صداها را در خود ضبط میکنند و این اصوات ضبط شده، قابل بازیابی است.

   البته اینها همه بر اساس دانش ناقص روز است. ما نباید بخاطر این که دانش ناقص امروز بشر قادر به درک این مسائل نیست آن را انکار کنیم. از این گذشته ما وجود خدا و الهی بودن قرآن را با محکمترین دلایل اثبات میکنیم، پس میتوانیم بپذیریم که آنچه در قرآن آمده است سخن خداییست که دانشش بینهایت است و اگر علم امروز ما با آن تعارضی داشت دال بر غلط بودن سخن قرآن نیست. البته اگر افرادی هستند که در مورد وجود خدا و از سوی خدا بودن قرآن شک دارند، باید ابتدا در این مورد بحث کنند و  ما هم به تمام شبهاتشان پاسخ میگوییم.


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:52
|+|
قطعه ای از بهشت

در زمان شاه عباس پادشاه يكي از كشورهاي غربي شخصي را فرستاد و به شاه عباس نوشت: شما به علماي مذهب خود بگوييد كه به فرستاده ي من در باره ي دين و مذهب مناظره كنند، اگر نماينده ي من جوابشان را داد شما دين مرا بپذيريد.

آن نماينده كارش اين بود كه هركه هرچه در دست مي گرفت اوصاف آن را بيان مي كرد.

شاه عباس ، علما را جمع كرد و سرآمد آنان آخوند ملا محسن فيض كاشاني بود.

ملا محسن به آن شخص گفت: مگر پادشاه شما عالمي نداشت بفرستد كه مثل شما فرد بي سوادي را براي مناظره ي با علماي ما فرستاد؟!

گفت: شما نمي توانيد از عهده ي من برآييد ، اكنون چيزي در دست بگير تا من اوصاف آن را برايت ذكر كنم.

                      قطعه ای از بهشت

ملامحسن تسبيحي از تربت سيدالشهدا علیه السلام را در دست گرفت، آن مرد در درياي انديشه فرو رفت و بسيار فكر كرد . ملا محسن گفت: چرا ناتوان شدي؟ گفت: عاجز نشدم ولي به طبق حساب و كتاب خود، اين گونه مي بينم كه در دست تو قطعه اي از بهشت است! و الآن من در اين فكر هستم كه چگونه خاك بهشت بدست تو رسيده است؟!

ملا محسن گفت: راست گفتي و در دست من قطعه اي از بهشت است و آن تسبيحي از قبر مطهر فرزند دختر پيغمبر ماست كه امام است، پس حقيقت دين ما و بطلان دين تو ظاهر گرديد. بدین ترتیب مرد اروپايي مسلمان شد.

« زندگي دانشمندان تنكابني/ ص309»


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:47
|+|
كرامتي ازحضرت فاطمه زهرا(س)
كرامتي از فاطمه عليها‏السلام

يكي از ذاكرين نقل مي‏كرد: در محضر آيت ا... العظمي سيد محمد هادي ميلاني بودم. يك مرد و زن آلماني همراه دختر خود وارد شدند پس از تعارفات معمول گفتند: «ما آمده‏ايم به شرف اسلام نائل شويم. آيت ا... ميلاني علّت را پرسيد. آن مرد گفت: پهلوي دخترم در اثر حادثه‏اي شكست و استخوان‏هايش خورد شد. چنان كه پزشكان از معالجه آن عاجز شدند. و گفتند: بايد عمل شود ولي خطرناك است.، دخترم راضي نشد و گفت:  اگر در خانه بميرم، بهتر از اين است كه زير عمل جان دهم. به هر حال او را به خانه آورديم. ما يك خدمتكار ايراني داشتيم كه او را بي‏بي صدا مي‏زنيم. دخترم به او مي‏گويد حاضر است تمام دارايي خود را بدهم تا سلامت خود را باز يابم ولي مي‏دانم كه چنين چيزي نمي‏شود.

بي‏بي مي‏گويد: من يك طبيب سراغ دارم كه مي‏تواند تو را شفا دهد. دخترم خوشحال مي‏شود و مي‏گويد:

من هم تمام پولم را مي‏دهم. بي‏بي مي‏گويد: پول‏ها مال خودت. بدان كه من علويّه هستم و جدّه‏ام زهرا عليها‏السلام است كه پهلوي او را به ظلم شكستند تو با دل شكسته بگو يا فاطمه مرا شفا بده.

دخترم با دل شكسته شروع مي‏كند به صدا زدن و از آن بانو ياري خواستن. بي‏بي هم در گوشه‏اي از اتاق گريه مي‏كند و مي‏گويد: يا فاطمة الزهرا! اين بيمار آلماني را با خود آورده‏ام و شفاي او را از شما مي‏خواهم.

مادر جان كمكم كن و آبرويم را حفظ فرما. من هم از ديدن اين صحنه منقلب شدم و در گوشه‏ي اتاق با خود زمزمه كردم يا فاطمه‏ي پهلوي شكسته! ديدم دخترم ساكت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت: بابا! بيا كه دردم آرام شد. جلو رفتم و ديدم كاملاً شفا يافته است. دخترم گفت: الآن بانوي مجلّله‏اي نزد من آمد و دست به پهلويم كشيد، پرسيدم شما كيستيد؟ فرمود: من همانم كه او را صدا مي‏زدي.

دخترم برخاست و راهي شد و دانستم كه اسلام حق است. آيت ا... ميلاني از اين معجزه مسرور شد و اسلام را به آنان آموخت.»


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:43
|+|
کلیپ مداحی محمدحسین 7ساله

بنام خدا

سلام. برای این پست یک کلیپ زیبا و جانسوز از مداحی محمد حسین روضه خوان 7 ساله قرار داده ام که با سوز و گداز خاصی روضه ی شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها را می خواند. این کلیپ با فرمت 3gp و برای استفاده در تلفن همراه آماده شده است. در ضمن اگر حالی دست داد ما را نیز فراموش نکنید.

دریافت


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:37
|+|
آیت الکرسی سید آیات قرآن


پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است .

========================================

نباشد جز الله پروردگار ------------ كه حي است و قيوم آن كردگار

نگيرد خدا راكسالت فرا ------------ نه هرگز بخواب اندر آيد خدا

زمين و سماوات از آن اوست ------------ همه ملك گيتي به فرمان اوست

به درگاه ايزد چه كس را سزاست؟ ------------ كه سازد شفاعت مگر آن خداست

همه علم گيتيست او را به دست ------------ به هرچيز كايد به هرچيز هست

به چيزي به علم يگانه اله ------------ احاطه ندارد كسي هيچگاه

جز آنچه بخواند خداي نكو ------------ كه مردم بدانند از علم او

بود وسعت علم او بي كران ------------ فراتر زارض است وهفت آسمان

ندارد بر او زحمتي حفظشان ------------ علي و عظيم است آن بي نشان


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:30
|+|
زيارت عاشورا باترجمه فارسي
زيارت عاشورا باترجمه فارسي

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:27
|+|
آداب دعاكردن

1 – البَسْمَلَةُ

1 - بسم اللَّه گفتن‏

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : لا يُرَدُّ دُعاءٌ أوَّلُهُ بِسمِ اللَّهِ الرّحمنِ الرَّحيمِ .

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : دعايى كه با «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» آغاز گردد ردّ نمى‏شود .

2 - التَّمجيد

2 - تمجيد خداوند

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : إنَّ كُلَّ دُعاءٍ لا يَكونُ قَبلَهُ تَمجيدٌ فَهُوَ أبتَرُ .

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : هر دعايى كه با تمجيد (خدا) آغاز نشود نافرجام است .


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:25
|+|
۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت متفکر بزرگ شیعه شهید مطهری و روز معلم گرامي باد

زبوسيدنيهاي اين روزگار   يكي هم بوددست آموزگار

به بهانه فرارسيدن هفته بزرگداشت مقام معلم

۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت متفکر بزرگ شیعه شهید مطهری و روز معلم
 
استاد مرتضی مطهری در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می‌رسد.
 استاد شهید آیت‌الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. 

در سال 1316 علی‌رغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. 

نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:54
|+|

نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:28
|+|
یامهدی(عج)
 

بینوایم،نوای من،مهدی است            دردمندم،دوای من،مهدی استاللهم عجل لوليك الفرج

من غریبم در این زمان،ولی            مونس و آشنای من،مهدی است

گر چه از داغ هجر می سوزم          راضیم،چون شفای من مهدی است

گه به یادش ز خواب برخیزم           نیمۀ شب دعای من،مهدی است

من نخواهم بهشت،بی مهدی            جنّت با صفای من،مهدی است

در دم مرگ بــــــا ولایِِِِِِِِِِِِِت او            آخرین حرف نای من ،مهدی است

چون قیامت ز خاک برخیزم            اندر آنجا ندای من،مهدی است

آن که در روز حشر می بخشد         از عنایت خطای من،مهدی است


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:27
|+|
عنایات امام زمان(عج)

 

عنایات امام زمان(عج)


 


3. عریضه نویسی به حضرت حجت(عج)

حجت الاسلام سید کاظم قزوینی که از علما و نویسندگان والامقامند در رابطه با حضرت حجت(عج) دو داستان ذیل را بیان فرمودند:

ماجرای اول :
« در سنه 1392 قمری در کربلا امور شهریه طلاب از طرف یکی از آقایان به اینجانب واگذار شده بود.
شب اول ماه که مصادف با شب جمعه بود پولی برای شهریه طلاب موجود نبود و احتیاج به نزدیک هزار دینار داشتم. فکر کردم از چه کسی قرض کنم؟
 چون به هر کس می گفتم، پشتوانه ای را که لازم بود ارائه دهم نبود. عریضه ای به خدمت حضرت ولی عصر(سلام الله علیه) به این مضمون نوشتم:
« اگر داستان آیت الله العظمی مرحوم سید مهدی بحرالعلوم در مکه صحت دارد، این پول را حواله کنید. »
و عریضه را شب در ضریح مقدس ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ انداختم.

صبح بین الطلوعین بود که شخصی از تجار بغداد به منزل آمد و بعد از صبحانه مبلغ هزار دینار عراقی داد. حالتی مخصوص به من دست داد و خطاب به حضرت صاحب عرض کردم:
« آقا نگذاشتید آفتاب طلوع کند. »


ماجرای دوم  :
« شخصی است به نام سید قاسم جمعه در شهر سیدنی استرالیا فرزند مریضی در بیمارستان داشت، سراسیمه نزد من آمد و گفت:
« دکتر گفته فرزندت در خطر است، چه کار کنم؟»

من گفتم :
« برای صاحب الامر(علیه السلام) عریضه ای بنویس و در آب بینداز.»
گفت:
« چگونه بنویسم. »
گفتم:
« فرض کن آقا تشریف آورده اند در استرالیا و تو اظهار حاجت نزد حضرتش می نمایی. »
بعد از چند ساعت عریضه اش را آورد حضرت را قسمهایی داده بود از جمله نوشته بود:
« شما را قسم می دهم به لباسهای عمه ات زینب (سلام الله علیها) . »

ساعت 11/5 شب عریضه را در آب انداخت، صبح فردا ساعت 8 از بیمارستان تلفن زدند که فرزندت حالش خوب و دفع خطر شده است. و امسال که سال 1411 قمری است و پنج سال از این قضیه می گذرد آن فرزند سالم و سرحال است. »


4. عنایت حضرت و توبه بهائیان

آقای سید هرندی که از طلاب و بزرگ زادگان اصفهانی هستند و ابوی ایشان جناب حاج  سید رضا هرندی ، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند.
ایشان از قول پدر بزرگوارش نقل نمود که فرمودند:

« من در ایام جوانی که هنوز در حجره مدرسه بسر می بردم، به دعوت جمعی، قرار شد که در یک محله ای منبر بروم.
البته به من گفتند: در همسایگی منزلی که قرار است منبر بروم، چند خانواده بهائی ـ خذلهم الله ـ سکونت دارند و باید فکر آنها را هم بکنی...
با همه آن سفارشات و خیرخواهیهای مردم، چون ما جوان بودیم با یک شور و خلوص، این امر را تقبل کردیم. بعد از ده شب که پایان جلسات بود، یک مجلس مهمانی تشکیل شد و پس از صرف شام ما عازم مدرسه شدیم.
ناگفته نماند: در این ده شب درباره پوچ بودن بساطهای بهایی گری داد سخن داده و بطلان اساس این فرقه را آشکار و برملا ساخته بودم.
در راه مدرسه داشتم به مدرسه می آمدم که ناگهان چند نفر را مشاهده کردم که پیدا بود قصد مرا دارند، تا نزدیک شدند و خیلی از من نوازش، تشکر و قدردانی و تجلیل کردند، یکی دست مرا می بوسید، دیگری به عبای من تبرک ... که:
آقا، حقاً شما چشم ما را روشن کردید...

بعد پرسیدند که قصد کجا را دارید؟
من گفتم که می خواهم بروم به مدرسه، آنها گفتند که، خواهش می کنیم امشب را به مدرسه نروید و به منزل ما بیایید.
مقداری راه آمدیم به درب بزرگ و محکمی رسیدیم، در را باز کردند، وارد شدیم. در را از پشت، از پایین، از وسط و بالا، بستند. وارد اطاق که شدیم ناگهان چندین نفر دیگر را دیدم که همه ناراحت و خشمگین نشسته اند و آنها هیچ توجهی به آمدن من نشان ندادند و جواب سلام هم نگفتند.
و من پیش خود حمل کردم به اینکه شاید بین خودشان ناراحتی دارند. بعد که ما نشستیم، یکی از اینها به تندی خطاب به من کرد که:
سید ... این ها چه حرفهایی است که بالای منبر می گویی؟ ( این عتاب همراه با تهدید بود )
 من رو کردم به یکی که چرا این آقا اینگونه حرف می زند. همگی گفتند: بلی درست می گوید چاقو و دشنه آماده شد و گفتند: که امشب، شب آخر تو است و ترا خواهیم کشت.
من گفتم: که خوب چه عجله ای دارید؟ شب خیلی بلند است و من یک نفر در دست شما آدمهای مسلح، کشتن که کاری ندارد، ولی توجه کنید که سخنی بگویم.

با تأمل و مشورت و بگو مگو به ما مهلت دادند که من حرفی را بگویم گفتم:
من پدر و مادر پیری در هرند (قریه ایشان) دارم که مرا با زحمت به شهر فرستاده اند که درس بخوانم و به مقامی برسم و کاری بکنم. اکنون خبر مرگ من برای آنها خیلی گران است. شما به خاطر آنها دست از کشتن من بردارید.

جواب ایشان تندی و تلخی بود که چه حرف هایی می گوید، یا الله راحتش کنید. دوباره من گفتم که: شب بلند است و عجله ای ندارید ولی حرف دیگری هم دارم.
گفتند: که حرف آخرینت باشد، بگو. گفتم: شما با این کار یک امامزاده واجب التعظیمی را پدید می آورید که مردم بر مرقد من ضریحی درست خواهند کرد و سالهای سال به زیارت من خواهند آمد و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلین من که شما ها باشید، نفرین و لعن خواهند کرد. پس بیایید برای خاطر خودتان از این بدنامی، از این کار منصرف شوید. باز همچنان سر و صدای بکشید، و خلاصش کنید و اینها چه حرفهایی است، بلند شد.

 من دوباره گفتم: پس اکنون که شما عزم جزم برای کشتن من دارید. رسم این است که دم مرگ یک وضویی بسازیم و توبه ای و نمازی بجا آوریم. به اصرار، این پیشنهاد ما را قبول کردند و برای اینکه احتمال می دادند شاید من مسئله وضو را بهانه کرده ام، برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایه ها خبر دهم. مرا در حلقه ای از دشنه و خنجر بدستان، برای انجام وضو به حیاط آوردند.

 من بعد از وضو، نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده آخر هفت مرتبه بگویم:
« المستغاث بک یا صاحب الزمان ».

با حضور قلب مشغول نماز شدم. در اثنای نماز بود که درب خانه را زدند، اینها مردد بودند که درب را باز کنند یا نه؟ ناگهان درب باز شد و سواری وارد شد و آمد پهلوی من و منتظر ماند که من نماز را تمام کنم پس از اتمام نماز، دست مرا گرفت به قصد بیرون بردن از خانه، راه افتادیم.
این بیست نفری که لحظه ای پیش، همه دست به دشنه بودند که مرا بکشند، گویی همه مجسمه بودند که بر دیوار نصبند؛ دم هم برنیاوردند و ما از خانه بیرون رفتیم شب گذشته بود و درب مدرسه بسته بود، به دم درب که رسیدیم، درب مدرسه هم باز شد و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن اقای بزرگوار عرض کردم که :
 بفرمایید حجره کوچک ما خدمتی کنیم.

جواب فرمودند که:
من باید بروم. و شاید هم فرمودند که: مثل شما نیز هست که من باید به دادشان برسم ( تردید از راوی است ) و من از ایشان جدا و وارد حجره شدم.

 دنبال کبریت بودم که چراغ را روشن کنم، ناگهان بخود آمدم که: این چه داستانی است؟ من کجا بودم؟ چه شد؟ چگونه آمدم، و اکنون کجایم؟ بدنبال آن بزرگوار روان شدم ولی اثری از او نیافتم.
صبح، خادم با طلبه ها دعوا داشت که: چرا درب مدرسه را باز گذاشته اند و اصلاً چرا بعد از گذشتن وقت آمده اند.
و همه طلاب اظهار بی اطلاعی می کردند. تا آمدند سراغ ما که چه کسی برای شما درب را باز کرد؟ من گفتم: ما که آمدیم درب باز بود و جریان را کتمان کردم.

صبح همان شب، همان بیست نفر آمدند سراغ ما را گرفتند و به حجره ما وارد شدند و همگی اظهار داشتند که:
 شما را قسم می دهیم به جان آنکه دیشب شما را از مرگ و ما را از گمراهی و ضلالت نجات داد راز ما را فاش نکن و همگی شهادتین گفته و اسلام آوردند.

ما همچنان این راز را در دل داشتیم و به احدی نمی گفتیم تا مدتی بسیار بعد از آن، اشخاصی از تهران آمده بودند و به منزل ما و گفتند: جریان آن شب را بازگو کنید. معلوم شد که آن بیست نفر به رفیقهایشان جریان را گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.
سپس بعد از آن وعاظ اصفهان، مرتب جریان را روی منابر می گفتند و مردم را متوجه وجود با برکت و نورانی حضرت ولی عصر علیه السلام می کردند ».
27/11/60 برابر با 22/ ربیع الثانی/ 1402


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:26
|+|

.:: جهت سلامتی وتعجیل درفرجش صلوات
نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:20
|+|
سخنرانی امام سجاد(ع)درمسجداموی دمشق
سخنرانی امام زین العابدین علیه السلام در مسجد اموی دمشق:

روز جمعه ای  امام زین العابدین علیه السلام در مسجد اموی شام حضور داشت یزید به خطیب مخصوص دستور داد تا به منبر رفته از بنی امیه تعریف و از حسین علیه السلام انتقاد نماید٬خطیب یزید نسبت به درود و ثناء بر یزید و معاویه از حد اغراق گذشت و از امیر مومنان و حسین علیهاالسلام تا توانست انتقاد و سب و لعن نمود تا جایزه بیشتری از یزید بگیرد.

امام سجاد علیه السلام از این همه انحراف و حق کشی و دروغ پردازی به تنگ آمد بر خطیب فریاد زد:

«وای بر تو ای خطیب خشنودی مخلوقی را با خشم خالق متعال خریدی جایگاهت پر از آتش باد.»

سپس به یزید توجه کرد و فرمود:

آیا اجازه می دهی تا بر این چوبها بالا رفته و سخنانی بگویم که در آن رضایت خدا و اجر و ثواب برای حاضرین باشد؟

نکته:اگر سخنران همچون خطیب یزید بر منبری سخنرانی کند منبر نخواهد بود و اگر سخنران در مسیر خدا و هدفش از سخنرانی تحصیل رضای خدا و ارشاد باشد آنگاه منبر خواهد بود لذا امام سجاد علیه السلام می فرماید:بر این چوبها و تخته پاره ها بالا روم نمی گوید:به منبر بروم زیرا منبر مسجد اموی چوب و تخته پاره است که برای سوزانیدن شایسته است.

حضار از پیشنهاد  امام زین العابدین علیه السلام تعجب کردند و در بهت فرو رفتند که این جوان علیل و بیمار چه می خواهد بگوید و چه می تواند بکند لذا با اینکه یزید جواب رد داد مردم اصرار کردند که اجازه دهد تا به بینند چه خواهد کرد.

یزید گفت:اگر منبر برود جز با افتضاح من و بنی امیه پائین نخواهد آمد زیرا که او از خاندانی است که دانش با شیر به آنها تغذیه شده است٬بالاخره با اصرار زیاد مردم اجازه داد.

امام از پله های منبر اموی بالا رفت و بر عرشه آن قرار گرفت٬پس از حمد و ثنای پروردگار خطبه ای ایراد فرمود که چشمها گریان و دلها لرزان شد و از جمله فرمود:

مردم خدا به ما شش امتیاز داد و به هفت چیز بر سایرین برتری یافتیم.

به ما علم وحلم و بزرگواری و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهای مومنان داده است و به هفت امر به ما افتخار و فضیلت بخشید که از ما است محمد مصطفی (ص) و از ما است صدیق این امت علی که خلیفه و جانشین رسولخدا(ص) است و از ما است جعفر طیّار و از ماست شیر خدا و رسولش حمزه سیدالشهدا و از ما است سیده زنان جهانیان فاطمه بتول و از ما است دو سبط این امت حسن و حسین که دو سید جوانان بهشتند.

هر که مرا می شناسد که می شناسد و آنکه نمی شناسد از حسب و نسبم آگاه می کنم تا بشناسد: من فرزند مکه و منایم٬من فرزند زمزم و صفایم٬منم فرزند آنکه حجرالاسود را باگوشه های عبایش بجای خود نصب نمود٬منم فرزند بهترین کسی که حج کرد وتلبیه گفت٬ منم فرزند آنکه بر براق سوار شد و به آسمان رفت٬ منم فرزند آنکه در شب او را از مسجدالحرام به مسجد اقصی بردند٬پس منزه است آنکس که او را سیر داد.

منم فرزند آنکه جبرئیلش به سدرة المنتهی رسانید.

منم فرزند کسی که بر فرشتگان امامت کرد.

منم فرزند آنکه خدای بزرگ به او وحی فرستاد.

منم فرزند محمد مصطفی.

منم فرزند علی مرتضی.

منم فرزند آنکه با دو شمشیر جنگید و با دو نیزه مبارزه کرد و دو بار هجرت نمود.و دوبار بیعت کرد و به دو قبله نماز خواند٬و در بدر و حنین با کفار جنگید و لحظه ای به خدای متعال کافر نشد.

من فرزند صالح مومنین و وارث پیامبران و ریشه کن کننده منکران خدا و سید و سرور مسلمانان و رهبر مجاهدان و زینت دهنده عبادت کنندگانم این است جدم علی بن ابی طالب.منم فرزند فاطمه زهرا٬منم فرزند سیده زنان٬منم فرزند پاک بتول.

منم فرزند پاره تن رسولخدا(ص).

من فرزند آنم که بخون آغشته گردید.

من فرزند کسی هستم که در کربلا ذبح گردید.

من فرزند آنکسی هستم که پریان و پرندگان هوا در سوگ او گریه کردند.

چون سخن امام به اینجا رسید مردم صدا را به گریه و ناله بلند کردند و مسجد یک پارچه ضجّه و ناله شد٬یزید از ترس شورش مردم صدا زد موذن اذان بگو.

موذن:الله اکبر.

 امام سجاد علیه السلام :خدا بزرگ است و عزیز و برتر از هر چیز و چیزی بزرگتر از خدا نیست.

موذن:اشهد ان لا اله الا الله

 امام سجاد علیه السلام:پوست و گوشت و خون و مویم شهادت به یکتائی خدا میدهد.

موذن:اشهد ان محمدآ رسول الله(ص)

امام سجاد علیه السلام عمامه از سر گرفت و فرمود:موذن ترا بحق محمد قسم می دهم اندکی سکوت کن٬ آنگاه متوجه یزید گردید و فرمود:یزید!محمدی که نامش را با این عظمت می برید جدّمن است یا جدّتو؟

اگر بگوئی که جد من است دروغ گفته و کافر شده ای و همه مردم می دانند که دروغ می گوئی٬و اگر میدانی که جدّ من است چرا عترت و ذریه اش را کشتی و چرا پدرم را بظلم و ستم شهید کردی و اموالش را غارت نمودی و زنان او را به اسارت کشاندی٬آنگاه دست برد و جامه بر تن درید و گریان شد و فرمود:بخدا قسم اگر در دنیا کسی باشد که جد او رسولخدا است غیر از من نیست٬پس چرا این مرد پدرم را کشت و ما را اسیر نمود٬سپس فرمود:یزید!این کارها را میکنی و باز هم می گوئی:محمد رسول الله و رو به قبله می کنی٬وای بر تو از روز قیامت که جد و پدرم دشمن تو اند.

یزید صدا زد:موذن اقامه نماز بگو.

بحارج۴۵ ص۱۳۷-نفس المهموم ص۴۵۱-حیاة الحسین ص۳۸۶


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 20:3
|+|
نوحه گلچین

     

۱) دل خون تر از ابر و طوفان، غمگين تر از باد و باران مانده به راه برادر، تنهاترين چشم گريان -:- محمود کريمي

۲) مانده ام تنها سالار مضطر من، بعد تو شد خاک عالم بر سر من بی کس و بی یار و یاور در دل صحرا، کاروانی بی پناه و یک زن تنها -:- محمود کریمی

۳) ای مظهر آدینه ام، من عاشق دیرینه ام، عشقت شفای سینه ام، مهدی بیا مهدی بیا

۴) حرف دل... ، تا میاد اسم قشنگت مثل خون تو رگ می جوشم.... -:- حمید علیمی

        

تو که آخر گره ام رو وا می کنی                                پس چرا امروز و فدا می کنی


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 20:2
|+|
نوحه سینه زنی
سینه زنی عربی :

۱) من البین، یاحسین، من زغری شاب الرأس....  :   (سینه زنی عربی)

۲)  یابن امی، جارت الدنیا علینا...  :   (سینه زنی عربی)  

ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید.


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 20:1
|+|
ای که مراخوانده ای....
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده   

                                                            گوشه ای از کربلا جا و مکانم بده

           حسین غریب، یا مظلوم   حسین شهید، یا مظلوم

بلبل باغ ولا بال و پری داشت نداشت

                                                نخل اُمید دلش برگ و بری داشت نداشت

هر چه می گفت که من تشنه لبم سنگ زدند

                                                ناله اش در دل کوفی اثری داشت نداشت

          حسین غریب، یا مظلوم     سلطان عشق، یا مظلوم

 


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 19:59
|+|
مکاشفه عطش وجانبازی
در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟!

دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.

همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس، موج بر می داردو دست های تشنه خاک، به تماشای چشمان ماه بنی هاشم، بلند می شود.

آبروی آب، از اوست:
هر آب، که در مشکِ او نیست،
آب نیست، آبرویی است فروهِشته!

ذهن علیل ابلیس، آدم را ـتنها ـ خاک می بیند.
مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.
امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
                                        دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...

                                                          


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 19:58
|+|

منظومه شعری" کربلا " اثر جاودانه ای است از شاعر پارسی گوی و مسلمان آلبانیایی نعیم فراشری.

 این اثر زیبای شعری که با قلم اعجاز آمیز و تحسین برانگیز نعیم فراشری در ۱۰۷ سال پیش سروده شده است ، در باره واقعه خونین کربلا و مصائب خاندان پیامبر (ص) سخن می گوید . چاپ و انتشار این کتاب مقارن گردید با برگذاری کنگره جهانی هشتم بکتاشیه در کشور آلبانی ، که به ابتکار بنیاد فرهنگی سعدی شیرازی در این کنکره عظیم جهانی که دوستداران وپیروان اهل بیت علیهم السلام از اقصی نقاط جهان حضور داشتند ، ارائه گردید.در مقدمه ای که توسط رئیس بنیاد فرهنگی سعدی شیرازی در ابتدای کتاب نگارش یافته پس از اشاره ای گذرا به واقعه خونین کربلا چنین آمده است : نعیم فراشری شاعر مسلمان آلبانی که همواره بر بیداری احساسات ملی گرایانه و وطن پرستانه تاکید می کرده است ، حماسه و واقعه کربلا را الهام بخش مبارزات ملی گرایانه و وطن پرستانه خود قرار داده و روشنفکران وجوانان آلبانی را به تاسی از آن ترغیب می کند .در بخش دیگری از مقدمه آمده است: بنیاد فرهنگی سعدی شیرازی افتخار دارد "منظومه کربلا" این اثر گرانسنگ و ارزشمند را در سال ۲۰۰۵ و  در بزرگداشت یکصد و پنجمین سال درگذشت نعیم فراشری ، پس از تجدید چاپ " دیوان  تخیلات " که به دو زبان فارسی وآلبانیایی منتشر گردید ، به زیور طبع آراسته نماید .در مقدمه دیگری که توسط آقای پروفسور یورگو بولو محقق و زبان شناس آلبانیایی و عضو آکادمی علوم آلبانی نگارش یافته است به بررسی علمی این اثر می پردازد . وی با نگاه تحلیلی به وقایع تاریخی کربلا از زبان شاعر به بیان شرایط و اوضاع گذشته آلبانی می پردازد و بیان می دارد که شاعر تلاش می کند ایثار و از خودگذشتگی دینی حسین (ع) و اهل بیت و خاندان پیامبر(ص) را با روح حماسه ملی در مبارزات وطن پرستانه مردم آلبانی پیوند بزند . حماسه کربلا با ایثار و شجاعت آغاز می شود و با دعای بلند برای آلبانی به پایان می رسد. در واقع امروز هم که یک قرن از آن می گذرد ، هنوز این اثر " کربلا " برای ما پیام ایثار و از خود گذشتگی ، تحمل و در عین حال دوستی و برادری و وطن پرستی می دهد ."این اثر ارزشمند با همکاری آکادمی علوم آلبانی و با بهره گیری از نسخه اصلی کتاب آماده وبه زیور طبع آراسته گردید ."

مركز اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي


نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 19:50
|+|
مرکزآسمان

سيد مرتضی آوینی

بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال، هیچ از خود پرسیده‌ای كه چرا اینان خود را «راهیان كربلا» نامیده‌اند، با این همه شیدایی و اشتیاق كه هنوز قافله سال شصت و یكم هجری قمری به بیابان كربلا نرسیده است.

مگر آنان سر مبارك امام عشق را بر فراز نیزه ندیده‌اند؟

مگر شفق را ندیده‌اند كه چه سان در خون نشسته است؟

مگر بوی خون را نشنیده‌اند؟ ... و بر علم‌هایشان نوشته‌اند: كُلُّ‌ اَرْضٍ كَربَلا و كُلُّ‌ یومٍ عاشورا!

مگر كربلا از سیطره زمان و مكان خارج است كه همه جا كربلا باشد و همه روزها عاشورا؟

مرا ببین كه در پیشگاه ولایت سخن از زمان و مكان می‌گویم! زمان و مكان نسبت است و برای آن كه از جوار مطلق، از بلندای اعراف بر عالم وجود می‌نگرد، این‌جا در پیشگاه ولایت، سخن از زمان و مكان گفتن نشانِ بی‌خردی است.

كربلا قلب زمین است و عاشورا قلب زمان. یعنی اصلاً كربلا مطلق زمین است و عاشورا مطلق زمان، و راه‌های آسمان از این‌جا آغاز می‌شود؛ از این‌جا دروازه‌ای به عالم مطلق گشوده‌اند.

می‌پرسی كه از متناهی چگونه می‌توان راهی به سوی نامتناهی جُست؟ این سرّالاسرار خلقت است و گویی تقدیر این‌چنین رفته است كه اسرار، اگر چه به بهای سر باختن حسین علیه‌السلام، فاش شود.



نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 19:48
|+|
تفسیرسوره فجر(سوره الحسین)

منبع سایت تبیان

اين سوره در مكه نازل شده و داراي 30 آيه مي باشد:

بسم الله الرحمن الرحيم

والفجر1 و ليال عشر2 والشفع والوتر3 والليل إذا يسر4 هل في ذلك قسم لذي حجر5 ألم تركيف فعل ربك بعاد6 إرم ذات العماد7 التي لم يخلق مثلها في البلاد8 و ثمودالذين جابوا الصخر بالواد9 و فرعون ذي الاوتاد10 الذين طغوا في البلاد11 فأكثروا فيها الفساد12 فصب عليهم ربك سوط عذاب13 إن ربك لباالمرصاد14 فأما الإنسان اذا ما ابتلاه ربه فأكرمه و نعمه فيقول ربي أكرمن15 و أما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي أهانن16 كلا بل لا تكرمون اليتيم17 و لا تحاضون علي طعام المسكين18 و تأكلون التراث أكلا  لما19 و تحبون المال حبا جما20 كلا إذا دكت الأرض دكا دكا21 و جاء ربك و الملك صفا صفا22 و جايء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكرالإنسان و أني له الذكري23 يقول يا ليتني قدمت لحياتي24 فيومئذ لا يعذب عذابه أحد25 و لا يوثق و ثاقه أحد26 يا أيتها النفس المطمئنة27 إرجعي إلي ربك راضيه مرضية28 فادخلي في عبادي29 و ادخلي جنتي30.

 

محتواي سوره مباركه فجر:

اين سوره همانند بسياري ديگر از سوره هايي كه در مكه نازل شده ، داراي آياتي كوتاه، تكان دهنده، پرطنين و توأم با انذارهاي فراوان است.

در بخش اول اين سوره به سوگندهاي متعددي كه در نوع خود بي سابقه است برخورد مي كنيم كه خود مقدمه اي براي تهديد جباران به عذاب الهي است .

در بخش بعدي اين سوره به شماري از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شديد خداوند از آنان اشاره شده است، تا قدرت هاي جبار متذكر شوند.

در سومين بخش اين سوره ، به تناسب آيات پيشين به امتحان و آزمايش انسان به صورت مختصر اشاره كرده و كوتاهي او در اعمال خير را به باد انتقاد مي گيرد.

در آخرين بخش اين سوره مسأله معاد و سرنوشت مجرمان و كافران، و همچنين پاداش عظيم مؤمناني كه صاحب نقوس مطمئنه هستند، مورد بررسي قرار مي گيرد .

 

تفسير                                        

سوگند به چهارده معصوم:

در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده، نخست مي فرمايد:

والفجر: قسم به فجر و شكافتن پرده سياه شب.

" فجر" در اصل به معناي شكافتن وسيع است. و از آنجا كه نور صبح، تاريكي شب را مي شكافد از آن تعبير به" فجر" شده است، و مي دانيم فجر بر دو گونه است: " كاذب" و " صادق":

فجر كاذب:

همان سپيدي طولاني است كه در آسمان ظهر مي شود و آن را تشبيه به دم روباه مي كنند كه نقطه باريك آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان.

فجر صادق:

از همان ابتدا در افق گسترش پيدا مي كند، نورانيت و شفافيت خاصي دارد، مانند  نهري آب زلال، افق مشرق را فرا مي گيرد و بعد در تمام آسمان گسترده مي شود. فجر صادق اعلام پايان شب و آغاز روز است، در اين موقع روزه داران بايد امساك كنند و وقت نماز صبح وارد مي شود.

وليال عشر: و قسم به شبهاي ده گانه.

والشفع والوتر: و قسم به زوج و فرد.

والليل إذا يسر: و قسم به شب هنگامي كه به سوي صبحگاهان و روشنايي روز پيش مي رود.

"يسر" از ريشه "سري" به معناي راه رفتن در شب است. چه تعبير جالبي، كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است.

سوگند به اين امور پنج گانه، دليل بر اهميت فوق العاده آنها است، چرا كه هميشه سوگند به امور مهم ياد مي شود.

در تفسير اين آيه مفسران ، نظرات بسيار زيادي داده اند و هر كدام احتمالاتي را در تفسير اين آيات ذكر كرده اند. اما آنچه به ظاهر صحيح تر مي نمايد و وجه تأويل و مصداقي آيه را ذكر مي كند اينست كه:

در اين سوره، ائمه عليهم السلام را از آخر به اول ذكر كرده است:

والفجر: اشاره به وقت ظهور امام زمان عليه السلام دارد. كه روشنايي حكومت و عدالت ايشان جهانگير خواهد بود.

و ليال عشر: اشاره به دوران ده معصوم قبل از حضرت مهدي عليهم السلام، يعني از امام حسن مجتبي عليه السلام تا امام حسن عسكري عليه السلام دارد.

ليل در مقابل فجر آمده ( ليل= تاريكي محض، فجر= روشني محض) و چون در دوران اين ده بزرگوار حكومت در دست ايشان نبوده از آن تعبير به " ليل" شده است.

والشفع و الوتر:

الشفع: اشاره به حضرت علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها دارد.

الوتر: اشاره به پيامبر(ص) دارد.



نويسنده: مصطفی عباسی مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 19:47
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: SabeR Rezai